پدرم اینجاست...

همه منتظر بودندببینندحال مادر شهیدچطور می شود

بیتاب میشود،

گله ای،

حرفی..

اما مادر مصطفی محکم ایستاده بود چیزی نگفت..

ازاو پرسیدندحالا شما چه کار می کنید؟

اشاره به علیرضا،نوه اش کردوگفت:

((مصطفی دیگری تربیت خواهم کرد))